![]() |
![]() |
|
| تلخترین چیز در اندوه امروزمان خاطره شادمانی دیروزمان است... |
|
حس غریبیست! انتظار! شاید دیداری دوباره و شاید این بار تا همیشه و تا همیشه دوست داشتن و دوست داشتن بدون جدايي و جدايي بدون فراموشي! و فراموشي هرگز! آري فراموشي هرگز فراموشي پايان عشق است و عشق دليل دوست داشتن و دوست داشتن بهانه اي براي با هم بودن و با هم بودن معناي زندگيست و زندگي در كنارت تنها اميد انتظار! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 10:35 توسط مهدی |
|
|
روز بعد از رفتن تو،آینه جا خورد تا منو دید،آینه با من گفتگو کرد اول از حال تو پرسید
روز بعد از رفتن تو،رازقی مرد،باغچه خشکید،دل اطلسی شکستو شعرم از دست تو رنجید روز بعد از رفتن تو،ظلمت تازه ورق خورد،نسترن های رو طاقچه بی تو پرپر شدو پژمرد نفسهامو سینه پس زد،زمین عاشقاشو بلعید،شیشه ی پنجره یخ زد،دل آسمون گرفتو بارون فاجعه بارید.عابر دیوونه ایمو به من دیوونه خندید،عکس یادگاری ما بعد تو منو نبخشید روز بعد از رفتن تو،رازقی مرد،باغچه خشکید،دل اطلسی شکستو شعرم از دست تو رنجید روز بعد از رفتن تو،آینه جا خورد تا منو دید،آینه با من گفتگو کرد اول از حال تو پرسید روز بعد از رفتن تو....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 13:53 توسط مهدی |
|
|
ديشب چشم هايم را بر هم گذاشتم و آرزويي در دل کردم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 18:0 توسط مهدی |
|
|
اگر روزی من مردم و تو مرا دوست داشتي٬ هر پنجشنبه به مزارم بيا; گل سرخی بر روی قبرم بگذار; تا هميشه آن گل سرخ را که به تو داده بودم به خاطر بياورم... ولی اگر تو مردی من فقط يک بار بر مزارت می آيم و آن دسته گل سفيد مريم را٬ که با خون خود سرخ خواهم کرد را برايت هديه می کنم; و عاشقانه در کنارت جان می سپارم; تا بدانی هيچ وقت تنها نيستي... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 17:54 توسط مهدی |
|
|
یه کاری کردی به قلبم که بدونت حتی مردم،سخته حتی بی تو خوبم لذت از زندگی بردن
یه کاری کردی که از یاد نمیری حتی یه لحظه،گرد عشقت کرده پیرم اما باور کن می ارزه دیدن تو گرچه از دور واسه من یه جور امیده،یه چیزی مثل یه جادو که بهم رهایی میده این مهمه که میدونم واسه من چقدر عزیزی،من که جام عشقو دادم چه بنوشی چه بریزی دیدن تو گرچه از دور واسه من یه جور امیده،یه چیزی مثل یه جادو که بهم رهایی میده این مهمه که میدونم واسه من چقدر عزیزی،من که جام عشقو دادم چه بنوشی چه بریزی یه کاری کردی به قلبم که بدونت حتی مردم،سخته حتی بی تو خوبم لذت از زندگی بردن پیشکشت همه نفسهام،نازنین خوب همیشه،نیمی از تنم شدی تو که ازم جدا نمیشه یه کاری کردی... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 22:14 توسط مهدی |
|
|
دفتر عمر مرا
با وجود تو شکوهی دیگر
رونقی دیگر هست. می توانی توبه من زندگانی بخشی یا بگیری از من انچه را می بخشی... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 19:29 توسط مهدی |
|
|
من می دانم؛ می دانم روزی از کوچه دلتنگی هايم گذر خواهی کرد. من آن روز،کوچه را با اشک هايم آب خواهم داد تا؛ بوی خوش آمدن يار همه را با خبر کند؛ و به انتظار ديرينه ی من پايان دهد. من تو را، عشقت را، حتی دوست نداشتن هايت را، در سينه ام، در خيالم و در روحم حبس خواهم کرد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 17:1 توسط مهدی |
|
|
مسافر غریب و تنها همراه با کوله باری از احساسات و غم هجر تودر حسرت دیدار تو در
جاده ی بی انتهای عشق قدم نهادم. اما...بی تو پرستوی خیالم توان گشودن پر و بالش را ندارد،بی تو ستاره ی دل عاشقم از خود تلالو ندارد،ای گل خوش بوی من بدان دوست دارم با تو بودن را،برایت سرودن را، در راه تو جان دادن را. همه ی آهم،همه ی عشقم،همه ی منالم و بهترین مقامم با تو بودن است.ای هستی بخش وجود بی وجود من،عشق تو گوهر است و عشق من جوهر او،محبت تو گل است و محبت من عطر او،تو آرامش بخش این دل عاشق منی،تو تک ستاره ی آسمان تاریک قلب منی، تو تنها محبوب خانواده ی دل منی، تو پایان بخش عشق محبوب منی...!!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 22:12 توسط مهدی |
|
|
آرزوي تو دست هايم را بسته است. و عشق مرا به برده اي بدل کرده است. برده اي خود خواسته رام و سر به راه وخاموش در دست هاي تو. برده اي که هرگز آزادي تلخ خود را نمي خواهد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 11:26 توسط مهدی |
|
|
بگذار بمیرم بگذار بمیرم، پیش از اینکه نگاه هایمان با هم غریبه شوند. پیش از این که دست هایمان از گرمای عشق بگریزند. پیش از این که دل هایمان از تپیدن بماند. پیش از این که چشم هایمان مانده ی جاده های انتظار شوند. پیش از اینکه در بی تو بودن لحظه هایم نیست شوم. بگذار پیش از این ها بمیرم. . . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 15:41 توسط مهدی |
|
|
سخت است هنگام وداع
آنگاه که در می یابی چشمانی که در حال عبور است پاره ای از وجود تو را نیز با خود خواهد برد...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 18:22 توسط مهدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
یک عشق:غوغای درون است و تمنای وصال،یک لحظه عروج است ورسیدن به کمال،یک عشق سکوت است و سخن گفتن چشم،
یک عشق خیال است و خیال است وخیال... |
| پیوندهای روزانه |
|
وبلاگ مرتضی عزیز...واقعا قشنگه صدای پای آب سایت سونی اریکسون سما رایان بی همتا آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
من که میگم فقط سونی |
|
RSS
|