![]() |
![]() |
|
| تلخترین چیز در اندوه امروزمان خاطره شادمانی دیروزمان است... |
|
امـــــــــروز به خــــــودم خندیدم چون هر چه دیدم بد بود خیره سر شدم برای دیدارت از خــدا اجازه می گیرم و لجباز راز و نیاز می کنم و با همه وجودم تو را می خــــــواهم ولی نه ... احساس خوبی دارم با اینهمه دعایت می کنم و بـــــــدان همیشه بدرقه راهت هست خوبم توهم برای من دعا کن . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 18:57 توسط مهدی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 17:42 توسط مهدی |
|
|
قسم به چشمات بعد از این جز تو گلی بو نکنم.جز به تو و خوبی هات به هیچ کسی خو نکنم
قسم به اسمت که تو رو تنها نذارم بعد از این.اسم تو رو داد میزنم تا دم دمای آخری... قطره به قطره خونمو یکجا به نامت می کنم دلخوشی های دنیارو خودم به کامت میکنم می برمت یه جای دور می شم واست سنگ صبور.برات یه کلبه می سازم پر از یه رنگی پر نور... روح و دل و جون و تنم نذر نگاهت می کنم دنیاهارو فدای اون چهره ماهت می کنم. هرچی که باختی پای من.هر چی که بردم مال تو. دفتر شعر پیرم هم وقتی که مردم مال تو... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 10:30 توسط مهدی |
|
|
.... هرگز تو را فراموش نخواهم کرد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 15:54 توسط مهدی |
|
|
ميتوان درخت را،جنگل را ستاره را،كهكشان را تار مو،گيسوان معشوق را… با تمامي زيباييشان روي كاغذ سرود ليك زيبايي روح تو را با مثالي كه در چشمان سياهت از اين مفهوم بينهايت جاريست هيچ شاعري قادر به سرايش نيست تا ابد عاجز خواهم بود از وصف تو... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 17:2 توسط مهدی |
|
|
ترانه تقديس را با روح مقدس او امشب خواهم آميخت و با جرقه عشق آتشي به پا خواهم كرد با شعلههايي به قرمزي خون و به زردي پاييز جامه سخت و سياهِ سياهي را خواهم دريد و به همگان ثابت خواهم كرد كه بالاتر از سياهي هم رنگيست به رنگ من! سرختر از شعله خونين آتشي كه به پا كردم زرد تر از پاييز و غمناكتر از آن و سياهتر از اوج تاريكي. ترانه تقديس را با روح مقدس او امشب خواهم آميخت و با پارهاي از پارچه سفيد عشق مرحمي خواهم ساخت با اثري شفا بخشتر از مرگ و سوزانندهتر از آهن مذاب
زخمهاي عميق روحم را درمان خواهم كرد و به عاشقان ثابت خواهم كرد كه درد عشق را هم مرحميست به سان داروي من مرگ آورتر از زهري كه در وجودم جاريست و كاريتر از زخمهاي روحم و عميقتر از آنها ترانه تقديس را با روح مقدس او امشب خواهم آميخت و با مفهوم عشق شعري خواهم سرود كه همينجا پايان پذيرد همچون زندگيام بي او بي هيچكس. |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 16:52 توسط مهدی |
|
|
به هر کجا می روم ، در هر کجا بوده ام
هر لبخند ، افقی ست نو در سرزمینی که هرگز ندیده ام دنیا مردمی را جای می دهد با چهره ها و نامهای گوناگون اما یک حس راستین به من میگوید : (( ما یکی هستیم )) بگذار از عشق بگوییم ، بگذار از خود بگوییم بگذار از خود بگوییم ، بگذار از عشق بگوییم این سلطان زنده جهان است و ملکه دلهای پاک به ژرفی ژرفترین دریا ، با خشم خشمترین طوفان اما به نرمی یک برگ در یک بامداد پائیز بگذار از عشق بگوییم ، این تنها نیاز ماست بگذار از عشق بگوییم ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 11:30 توسط مهدی |
|
|
لحظه های دلتنگیم را می سرایم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 10:55 توسط مهدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
یک عشق:غوغای درون است و تمنای وصال،یک لحظه عروج است ورسیدن به کمال،یک عشق سکوت است و سخن گفتن چشم،
یک عشق خیال است و خیال است وخیال... |
| پیوندهای روزانه |
|
وبلاگ مرتضی عزیز...واقعا قشنگه صدای پای آب سایت سونی اریکسون سما رایان بی همتا آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
من که میگم فقط سونی |
|
RSS
|