تبليغاتX
عشق یعنی از فراقش سوختن...
تلخترین چیز در اندوه امروزمان خاطره شادمانی دیروزمان است...

خداي من

" تو را به شهادت مي طلبم كه در تمام عمر رنج بارم

به حقيقت يكبار عشق ورزيدم

و انهم بازيچه كالبد خاكي او شد . "

خداي خوب من

روزيكه به امر تو رستاخيز برپا مي شود

و خفتگان سرزمينهاي ناشناس سر از خاك بر مي دارند

تو بخاطر دل سوخته من به او رحمت اور

گرچه در عالم مردگان دلدادگان يكديگر را باز نشناسند

ولي تو كه كاشف هر رازي

ما را در كنار هم بخوبي خواهي شناخت

از تو تمنا مي كنم

ان موقعي كه همه چيز حتي خورشيد

و ماه و ستارگان به خواب ابدي فرو رفته اند

و امواج درياها در سكون وحشت زا‌يي بسر مي برند

به او رحمت اور ...

من چون مي ترسم در ان دنياي ظلماني و پرسكوت

محبوبم را نشناسم

احساس مي كنم كه بايد از هم اكنون همه مردگان را بپرستم

شايد يكي از انها يار ديرينم باشد

اگر مرا بگذارد و بگذرد

و به ديگري بپيوندد تو به اه و ناله و ضجه من

توجهي نكن

و پرتو رحمت خود را از او دريغ مدار

ان وقت است كه ديار مرگ

براي من ديار خوشبختي و سعادت خواهد شد .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 18:46  توسط مهدی | 

 

امشب

با درخشش هرستاره

لبخند زدی

نقل از قاصدک بود

و گفت

گرچه آسمــــــانی ست

اما فراموش نکن

تو بــزرگی

درعظمت بودنش

و بزرگتر

حقارت تو در نبودش

از قـــــاصدک

پندی گرفتم

و فقط

برایت بهشت سبز

آرزو کردم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 12:2  توسط مهدی | 

 

و هنوز خواب می بینم

قدم تو دوراز من

هر شب که پرده ای از ستاره های تو

بر آسمان کشیده می شود

من هم

حجابی از حضور تو

را بر روی چشمانم نقاشی می کنم

آنقدر خوبی

که هر شب ؛ نقاشی

ولی امشب

قدم تو دوراز دل من

عزیزم

من هیچ ؛ دلم را تنها نگذار

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 17:48  توسط مهدی | 

 

باور کن

سایه ای بین من و تو

نشسته

شبیه خداست

اشک او شبیه باران

و گرفتن دل

شبیه در هم رفتن ابرها

سیاه و تار شدن رنگین کمان

خسته شدم

اما نه

فهمیدم

تو بنده خوب خدا

نشانه ها از او

واسطه تو

بــــــــرای دل من

پس گریه کن و شبیه او باش

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 16:21  توسط مهدی | 

از يك عاشق شنيدم

" اگر زمانه با تو نمي سازد، تو با زمانه بساز "

مگر مي شود زمانه، من را نفي كند

فكر كه كردم ديدم

همين دوري؛

فاصله بين من و تو

محدوديت در يك نگاه ارتباطي

به حكم حرام بودنش

شرم لطيف دخترانه از ديدگاه متعصب

يك مرد

همين گناه بودن من براي تو

چه كنم كه زمانه با من نمي سازد

اما شما

انقدر خوب باش

كه تو با من بساز

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 11:2  توسط مهدی |