تبليغاتX
عشق یعنی از فراقش سوختن...
تلخترین چیز در اندوه امروزمان خاطره شادمانی دیروزمان است...

 

" به تو نزدیکترم

می دانم یکی دو روز دیگر باز سوی تو می آیم

و هنوز

بسیار از ذره ای

دوستت دارم

گوش کن

گریه های من برای عشق

نیست

بــــــــرای رفتنست

اینک این من

صدای مــردن ستاره هاست

و این صدای رفتن تو

تنهاترم می کند .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 17:30  توسط مهدی | 

به چيزهاي ديگري فکر کن
چيـــــــــزهاي دور

اما در قلب تو
آرزوهايي که اکنون تواند
چقدر مانده

به جنگلي سبز
وقتي درخت هم نمي داند
چقدر مانده به دريا
وقتي لبهايت

طعم باران چشمهايت را ديشب فهميد
به چيزهاي ديگري فکر کن
به لبخندهای

آبی و منتظـــــــر

به شهري که آرام و ساکت است
و ترس ندارد
شهري بدون چهره هاي زشت
بدون خانه هايي که قفل هم آرامش به آن نمي دهد
شهري با همان باغهاي حاشيه
با بوي گَِل و خاطره
به چيزهاي ديگري فکر کن
به خانه
همان خانه هميشگي
که جاي خاليت را به انتظار نشسته
به دستان گرمي

که در آن خانه هستند
به چيزهاي ديگري فکر کن

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 12:9  توسط مهدی | 

چه بی تابانه می خواهمت

ای دوریت آزمون تلخ

زنده به گوری ..

چه بی تابانه

تورا طلب می کنم

بر پشت سمندی

گویی نوزین

که قرارش نیست

و فاصله

تجربه ای بیهوده است

بوی پیرهنت

اینجا و اکنون ..

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:48  توسط مهدی | 

من و آه

  يكي شديم

در تاريكي مطلق شب و

نور افشاني

الماس آسمان نشين

باز فريادي

از جنس سكوت

برآوردي

مي دانم كه نمي داني

و مانند من

در ترديد شمارش مي كني

اما بدان

ما شامل دو چهره؛ من

خسته غرور و

تو همان خوب من

پس بيا

امشب؛ من و تو

باهم

فرياد برآريم

بگوئيم

مائيم و يك دم

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 19:54  توسط مهدی | 

آسمان نقش عبادت

دليل همين بود

كه به تصوير كشيدم

چهره ماه تو را روي قطره باران

و اما امشب

باز فقط  تو را كم دارم

مثل هميشه

درمانده

سر بر سجاده احديت

و گذران چند لحظه اي از بر ملا شدن راز دل

و طلب تو

سر بلند كردم

و فقط

از خدا يك مهربان دريافت كردم .

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 18:14  توسط مهدی |