تبليغاتX
عشق یعنی از فراقش سوختن...
تلخترین چیز در اندوه امروزمان خاطره شادمانی دیروزمان است...
نگاه می کنم به چشمهایت

تو در انتهای تاریک تنهایی خود

شمع روشن می کنی

می بینم چشم های خیس تو را

نگاهت خیره به شمعی است

که با باران نگاهت،خاموش می شود...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 10:29  توسط مهدی | 

عاشق شدم

و باران

آبی تر از آب

روی خود را جلا داد

بـاران

کف دست من

نشد

نتوانستم

تیـــره تر از آنم

که بتــوانم

دوبــاره

لحظه ای بارانی

بسازم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 12:6  توسط مهدی | 

تا دل به زندگي نسپارم ، به صد فريب

مي پوشم از كرشمه هستي نگاه را

هر صبح و شام چهره نهان مي كنم به اشك

تا ننگرم تبسم خورشيد و ماه را

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 19:29  توسط مهدی | 
دلم غمگین است...

می خواهم بشکنم

قاب رویاهایم را

و اشک های بی پناهم را

به چشمان بی گناهم بسپارم...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 9:34  توسط مهدی | 

نــذار بـــــــاور کنم

تنهای تنهام

نمی خوام

با کسی غیر از تو باشم

می خوام

از خوابی که لحظه ش یه ساله

برای دیدن روی تو

باشم

اگــه تو باشی و

دنیا نباشه

میشه بــا تو

همه دنیا رو حس کرد

همه دنیا بیاد و

تو نباشی

دلم دق می کنه

با این همـــــه درد

تموم زندگیمو زیر و رو کن

که بی تو

دلخوشیهامم گناهه

خودت باش

و من

و دیوانگیهام

فقط با تو دل من

روبراهه

بذار بـــــــــاور کنم

اینو که با عشق

حقیقت میشه تو افسانه باشه

میشه افســـــانه ها رو زندگی کرد

اگه حق با منه

دیوانه باشه

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 13:36  توسط مهدی |