تبليغاتX
عشق یعنی از فراقش سوختن... - راز آفتابگردان...
تلخترین چیز در اندوه امروزمان خاطره شادمانی دیروزمان است...
من تو را سخاوتمندانه به کسی هدیه می دهم

که از من عاشقتر باشد

و از من برای تو مهربانتر

من تو را به کسی هدیه می دهم

که صدای تو را از هزار فرسخ راه دور

در خشم-در مهربانی-در دلتنگی

در هزار همهمه دنیا

یکه و تنها بشناسد.

من تو را سخاوتمندانه به کسی هدیه می دهم

که راز آفتابگردان و تمام سخاوت های عاشقانه

این گل معصوم را بداند

و ترنم دلپذیر هر آهنگ.هر نجوای کوچک برایش یک خاطره مشترک باشد.

او باید از رنگین کمان چشمان تو تشخیص بدهد

که امروز هوای دلت آفتابی است

یا آن دلی که من برایش می میرم سرد و بارانی است.

ای بهانه ی زنده بودنم تو را سخاوتمندانه به کسی هدیه می دهم

که قلبش بعد از هزار بار دیدن تو باز هم

به دیوانگی و بی پروایی اولین نگاه من بتپد

همانطور عاشق.همانطور مبهوت وقار و جمال بی مثال.

آیا کسی پیدا خواهد شد از من عاشقتر و از من مهربانتر برای تو؟

تو را به او

 سخاوتمندانه

با دنیایی حسرت

به او خواهم بخشید...

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 17:51  توسط مهدی |